
شب به خیر آقای کنت،آهنگهای شکلاتی
نگاهی به مجموعه ی تئاتر شهر به عنوان گل سرسبد تئاتر کشور،مرا بر آن می دارد تا گوشه ای بنشینم و دو کف دست بر سر کوفته، زار زار بخندم. چهار شنبه ی یکی از هفته های اردیبهشت (آقای شهرستانی اعتقاد دارد، اجراهای روز های زوج بهتر است) توفیق اجباری نصیبم شد تا با یک بلیط 3000 تومانی مجانی ،شب به خیر آقای کنت ، آهنگ های شکلاتی را ببینم. مدتها بود تئاتر ندیده بودم.
شب به خیر آقای کنت، آهنگ های شکلاتی
نویسنده: اکبر رادی
کارگردان: میکائیل شهرستانی
تالار قشقائی. اردیبهشت 85
به قول نیما صفار اکبر رادی آنقدر روابط غیر افلاطونی دارد که حتی در کتاب های درسی اسمش به عنوان سوگلی در کنار بیضایی و ساعدی قرار می گیرد.اما مگر می توانم میکائیل شهرستانی ( برای اینکه غیبت نباشد، به خودش گفته ام این یادداشت را بخواند)را به این جور روابط منتسب کنم؟
**ساختار خطی،دغدغه های غیر ضروری و به شدت دم دستی و خیل دیالوگهای متظاهرانه، مجموعه ای از ویژگیهای آزار دهنده ای است که نمایشنامه های رادی را از عنوان درام معاف می دارد.شاید رادی نمی داند تماشاگران امروز (گمانم در مورد تماشاگران دیروز تئاتر کمی بی انصافی می کنم) حوصله شان به اندازه ی ایشان نیست. از ذوق زدگی که آقای رادی از به اتمام رساندن یک نمایشنامه دیگر و تورم نمایشنامه های بیشمارش هم دارد چیزی نصیب ما نمیشود. ما کتاب فارسی کلاس دوم راهنمایی را بسته ایم و رفته ایم تئاتری ببینیم که نام نویسنده اش را در کتاب خواندیم . اما از بد حادثه قبلآ چند نمایشنامه از شکسپیر ، استریندبرگ، آریستوفون ،میلر، بیضایی و ساعدی (دوستان گرگانی ببخشند اگر از قلم افتادند)هم خوانده ایم و از اعتماد به نفس زیاد فکر می کنیم درام را میشناسیم. حالا ما دنبال گره می گردیم. پی تحول و چرخش شخصیتهاییم، به دنبال کشش دراماتیک. اما دست خالی بر می گردیم. آخر نمایش هوس کردم بروم بالای سن وبگویم : شب به خیر آقای رادی،خوابهای شکلاتی ببینی.
***وقتی که اولین مولف (نویسنده ) را به دست خوابهای شکلاتی سپردیم ،نوبت جناب میکائیل شهرستانی است. برای کسانی که احیانآ میکائیل شهرستانی را نمی شناسند باید بگویم،در بازیگری یک تنه کافیست تا level هر اجرایی را بالا ببرد. میکائیل شهرستانی جزء معدود بازیگران با تکنیک و تربیت شده تئاتر این سرزمین است . با تمام احترامی که برای آقای شهرستانی به عنوان بازیگر قائلم باید بگویم ، هیچ اثری از ایشان در نمایش نیافتم. هر چه سعی کردم تکه ای از نمایش را متفاوت ببینم نشد. می دانید چرا؟چون نبود. منظورم از متفاوت بودن، نویی و دیکانستراکشن نیست. منظورم عبور از فضایی است که داشت مرا اذیت می کرد . شکستن جو کسالت بار حاکم بر قصه بود .
به واقع اجرا (بخوانید نمایشنامه خوانی) بدون آقای شهرستانی چیزی از دست نمیداد. همانطور که اگر ما به عنوان مولفی دیگر نمایش را نمی دیدیم و ففط اجرای چاپ شده (بخوانید کتاب) آن را ورق می زدیم، چیزی از دست نمی دادیم . همانطور که اگر بازیگران نمایش به جای آموزش بیان و حرکت ،کلاسهای دیگری را جز سن تالار قشقایی انتخاب می کردند ،چیزی از دست نمی داند. راستی مگر قرار است کسی چیزی از دست بدهد؟ فکر کنم باز روحیه ی بازاری من دارد اعمال نفوذ می کند.
شب به خیر تئاتر شهر....
فرزاد دهنوی اردیبهشت 85