تبليغاتX
گیل گمش
« چگونه کهولت به دست‌یاری ِقوّه‌ی قاهره می‌آید »

                      این بار ویژه‌ی تئاتر استان گلستان

 

 چون برای تئاتر نیامده رفته و خبر نمانده‌ی ایرانی و ورژن ِروستایی مآب ِاین استانی‌‌اش می‌نویسم ( بیشتر مسئولین را مدّ نظر قرار داده‌ام ) نوشتنی پیشه کرده‌ام که به سرعت و بلادرنگ است ؛ یعنی نیازی نیست که از سلّول‌های خاکستری ِنازنینم زیاد کار بکشم . اگر فکر هم ببرد ، این‌طور می‌برد : چگونه می‌توان از میان ِاین‌همه هیچ ، چیزی بَر کرد ؟ با نهادن ِاین چیزها در زِبَرمتنی عیان و بسیار انکارناپذیر : حاکمیّت . این‌طوری می‌شود چیزهایی را شناخت :

 به یاد هنوز داریم در سال‌هایی نه چندان دور ، جوانی و نوخاستگی بود که دست‌یار و عامل ِقوّه‌ی قاهره می‌شد و بداهتاً دست‌یاران و عاملان ِقوّه‌ی قاهره جوانان و نوخاستگان بوده‌اند ؛ نه اساتید و سال‌مندان . پس چه شد که این‌طور شد ؟ پاسخ معمّا بسیار ساده است : آن جوانان از سببی که مرور سال می‌نامیم و می‌شناسیمش ، پیر شده‌اند و شده‌اند اساتید و پیش‌کسوتان ِاین ایّام . در پاراگراف ِبعدی قصّه‌ای سریع خواهم گفت :

 دهه‌ی 60 : اساتید امروز ِتئاتر ِایران و گلستانش ، عمدتاً در آن دهه که صداهای بالنسبه شنیدنی خاموشی گزیدند ( دقیق‌تر : گزینانده شدند ) آغاز به تکلّم و تاتی ( 2 بار ) کرده‌اند ( در همین پرانتز عرض کنم که حساب آنان که سال‌های سال در حدّ توان و بضاعت‌شان عرق ِخود در این هنر ریخته‌اند را با اساتید فوق‌الذّکر در یک کاسه نمی‌گذارم ) و ایّام طیّ آن دوران به کام‌شان بود : هم رانت ِبالا را می‌خوردند و هم در وقت ِمقتضی پز منتقد را ( با اعتنا و لحاظ کردن ملاحظات و سفارش‌های پشت پرده ) می‌گرفتند . . . که به سال‌های هفتاد رسیدند و رسیدیم و اوضاع چرخید ؛ به طور ِمشخّص از سال 1376 شمسی .

1378- 1376 : طیّ این دو سال ، حرکت ِبطئی ِفرهنگ و هنر ِمستقل ، خیابانی و زیرزمینی ِایرانی که از میانه‌های دهه در پوست و پوسته نمی‌گنجید ، به شکافتن ِپوسته پوست ترکاند ؛ آن هم با صدایی که خیلی‌ها شنیدند و بیشترشان خوش‌باورانه : « مثّ اینکه اوضا داره بهتر میشه ها ! » ترکش‌‌ها و پس‌لرزه‌های آن‌چه شد به تئاتر هم سر ِراهش رسید و به قول ِگفتنی حالی به آن داد  : از طرفی با ظهور و حضور ِخیل ِجوانانی که به وضوح به‌روزتر ، مستعدتر ،انگیزه‌مندتر ، باسوادتر و از همه مهم‌تر ، جسورتر و هستنده‌تر در این لحظه‌ی خویش بودند و اهل پرسش و جست‌و‌جو و هجوم‌‍شان به حاشیه و صحنه و پشت و روی ماجرا و از طرفی با گشایش امکان‌هایی نظیر ِمطبوعات نسبتاً مستقلی که توی‌شان آدم‌های مستقل می‌توانستند چیز بنویسند ( و چه چیزهایی ! چه چیزهایی ! ) یا صحنه‌هایی مثل ِجلسات ِنقد و بررسی که مجالی شدند برای بسیاری از زبان در کام کشیده‌های بازیافته جرأت ِسخن ( و چه حرف‌ها و گشایش‌ها در معنا که رخ نداد این میان ) اوضاع به نفع ِخِرَد چرخید . و پی‌آمدش چه بود ؟

 خیلی چیزها ، مثلاً یکی‌ش این که کرک و پر و یال و کوپال ِآن اساتید ِتوی میدان ِتهی از رقیب در کورس ِبا خود اوّل شده ، به طرفةالعینی یک‌جا ریخت و جماعت دیدند آن‌چه نباید . آن‌ها سال‌ها شقّ و رق راه می‌رفتند و می‌گفتند ما ناگفته می‌گذاریم خیلی حرف‌ها را و میدان که باز شد به گفت و شنفت ، جماعت مریدشان با چشم و دهان ِباز ( و گوش‌هایی که البتّه بیشتر از این نمی‌توانستند باز شوند ) متوجّه‌ی دهان اساتید بودند که هی بسته‌تر می‌شد و باز نمی‌شد مگر به خوردن و آشامیدن یا رجز خوانی و تحقیر و توهین و حرف‌ها که در از آن دهان‌ها می‌آمدند ، تنها بر بی‌سوادی ، پر مدّعایی ، آداب نادانی و لری‌تر بنویسم ، شوت بودن ِگوینده‌هاشان گواهی می‌دادند . آن‌ها که این در ِبه نیم‌لا باز شده را مخلّ آسایش دیدند ، پز منتقد در رخت‌کن انداختند ( هم‌راه ِچیزهای دیگر ) و پی ِلابی کردن ، راپورت دادن و . . . ( کارهایی که حقیقتاً استاد فنّش بوده و هستند ) رفتند .

 1384 – 1378 : فتیله‌ی اصلاحات ، بالا نرفته پایین کشیده شد و روزگار باز به نرمی و کم کم روی خوش به این حضرات ِدوباره قابلیّت مهم محسوب شدن را یافته ، نشان داد . نشان داد که شأن و مرتبه‌ی این اساتید نسبت معکوس با شفّافیّت ، باز بودن ِعرصه‌ی بیان و خردورزی دارد .

 1384 به بعد : بله ! ایّام به کام‌شان است ! مبارک باشد انشاالله . . . باز این بار و هماهنگ با کوتوله‌سازی‌های موفّقیّت‌آمیز و بسیار چیزها که گفتن نشاید ، چیزها به دهان ِاین اساتید ، شیرین شده و پر و بالی باز گشوده‌اند به لند و لند ( بیشتر از این را در توان ندارند ) . مسئولین ِحکومتی دمادم پیش‌کسوت آن‌ها را صدا می‌کنند و آن‌ها ذوق زده می‌شوند ، به هیجان می‌آیند و عملیّاتی ذکر ناپذیر انجام می‌دهند . بسیاری از آنان که خود را مشمول ِاین تعبیر می‌دانند ، شاید نمی‌دانند که شده‌اند عمله‌ی قوّه‌ی قاهره ؛ یعنی شده‌اند چیزی که زور از خلال‌شان به بدنه‌ی فرهنگ فشار می‌آورد یا به تعبیر رایج‌تر ، آلت ِدست . با آن‌ها که از این میان طرفی می‌بندند ، حرفی نیست و نیز با هنرمندانی که می‌دانند استادی مرگ ِهنر است و پس تا دم ِمرگ نوجوان و جستجوگر ماندن بایسته‌ست . امّا آن‌ها که میانه مانده‌اند ، اگر کمی دورتر را نگاه کنند ، شاید ببینند که از هر دو طرف خواهند خورد ؛ پس شاید بهتر باشد بدانند باید بیایند این‌ور . این یارکِشی مهم است .

 پاسخ ِسوأل هم همین است : این‌گونه !

 

 

                          نیما صفّار         30آبان 1385  

              

     

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 10:30 توسط به تر تیب حروف الفبا و لا غیر |

بودن یا نبودن....

بودن یا نبودن مسئله این است

 

جشنواره های تاتر بهانه ایست برای تقدیر از کسانی که در این راه قدم برمیدارند و انتخاب بهترین ها .

اگر از صلاحیتها و داوران و حق کشی ها بگذریم و همچنین  از فواید ، میرسیم به آسیبهایی که این سلسله جشنواره ها بر پیکر تاتر میزند.

اولین نکته ای که به آن میپردازیم ایجاد تاتر سفارشی ست . نویسنده ء نمایشنامه تبدیل میشود به تولید کننده اثر که این محصول فاقد هرگونه ارزش هنریست. چرا که اگریک اثر هنری حاصل جوشش درون و عرقریزان روح هنرمند باشد پس تکلیف این آثار مشخص است.

از تاتر دفاع مقدس و تاتر عاشورایی و تاتر بانوان و...که بگذریم میرسیم به تاتر رضوی که جز اتلاف بودجه و انرژی هیچ پیامد دیگری ندارد. صحبت از بودجه شد و مصوبات جدید و کاهش بودجه تاتر و این در حالیست که بخش اعظم همین بودجه باقی مانده صرف جشنواره های آیینی میشود. آیا الزامی هست که ما با داشتن چنین بودجه محدودی چنین برنامه هایی داشته باشیم. آیا این جشنواره های تازه ابداع شده میتواند کمکی به تاتر کشور کند؟

تاتر ما زیر ساخت ناسالمی دارد.

ما با کمبود مخاطب مواجه هستیم . همینطور کمبود سالن های استاندارد. و البته مهم تر از همه نویسنده نمایشنامه که اگر بخواهیم بشماریمشان انگشت هم اضافه میآوریم.

در مورد جشنواره دانشجویی و فجر و زنان  که بحثی نداریم . میرسیم به این  جشنواره های جدید و موضوعی که راه را برای تولیدات نامرغوب باز میکنند.

شاید این  جشنواره های مذهبی  و این فراخوانها بهانه ایست برای موجه کردن وجود تاتر در کشور، چرا که پس از انقلاب سالها تاتر مطرود و خاموش بود  و در این برهه از زمان برای بدست آوردن وجهه ء بین المللی وجود تاتر برای داشتن مملکتی دارای دموکراسی و هنر الزامی ست. پس تاتر را از منظر جدیدی  نگاه میکنند.

چنین جشنواره هایی بازتابی ندارد جز تاتر در خدمت تعزیه  و ای کاش تعزیه.

دوستی معتقد بود که ای کاش جشنواره ها ایرانی تر بود مثلا جشنواره تاتر فردوسی اما باز فرقی در اصل قضیه نمیکند . هنر سفارشی جز تقلا هیچ نیست.

ما به جای تحقیق و توسعه تاتر به همان که داشتیم قانعیم و ای کاش بخشی از این بودجه به تحقیق در مورد تاتر ایرانی اختصاص داده  میشد و به اصل خودمان میپرداختیم.

ما میتوانیم در مورد تمامی ائمه اطهار و واقعه های بعد از انقلاب جشنواره و همایش برپا کنیم اما اینها تنها اشخاص و رخدادهای مهم هستند و هیچ کمکی به اعتلای فرهنگ ایرانیان ندارند. ما به خوبی بزرگان دینی و حوادث بعد از انقلاب را میشناسیم و میدانیم ایران چه روزهای تلخی را گذرانده پس به جای دیدن تعزیه و پرچمهای سبز و معصومیتها و ستمها چه بهتر که قدم در راهی برداریم  تا مخاطب پس از خروج از سالن دقیقه ای فکر کند . تاتر تنها تفنن نیست حتا انجام وظیفه هنروران نیز نیست . تاتر با مغز و فکر  مخاطب در ارتباط است.

 

 

شادی باقی

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 21:52 توسط به تر تیب حروف الفبا و لا غیر |