تحلیلی بر اجرای کوری
کارگردان منیژه محامدی
بازنویسی:محمد اسکندری
دو ماه از اجرای کوری در سالن اصلی تاتر شهر میگذرد . نمایش کوری به کارگردانی منیژه محامدی برداشت آزادی بود از رمان کوری اثر ژوزه ساراماگو برنده جایزه نوبل 1998.
کوری یکی از شناخته شده ترین آثارادبی جهان است که روایتی هولناک و البته تفکربرانگیز دارد.کوری تلخ ترین اثر ساراماگو ست.
ساراماگو از ابعاد مختلف سیاسی ،اجتماعی و فلسفی به بررسی مقوله ای ناشناخته میپردازد.
سوژه ای بکر که در آن تمامی اقشار یک جامعه به طور مساوی با آن مواجه اند اما با واکنشهای کاملا متفاوت.
آنها مدتی در مکانی دورافتاده محبوس میشوند و پس از مدتی آن بیمارستان متروک جهانی میشود و به تمام دنیا بسط داده میشود .
از زمان کور شدن اولین نفر تا بهبود آخرین نفر سیری طی میشود که برای مخاطبی که کتاب را در دست دارد - بدون هیچ تصویر از پیش تعیین شده ای - بسیار ملموس و قابل درک است.
در این رمان زنی حضور دارد که قدرت بینایی اش را هنوز از دست نداده و خود را ملزم میداند به همسرش و دیگران کمک کند و شاهد اعمالی غیر انسانی و نوعی زندگی بدوی است و در نهایت هنگامی که همه بینایی شان را از باز میابند او آسمان را سفید میبیند.
هدف تحلیل این داستان نیست بلکه بررسی اجرای کوری توسط خانم محامدی است. این رمان توسط آقای محمد اسکندری دراماتورژی شده بود .
اضافه کردن چندین پرسوناژ و خلاصه کردن داستان و حذف روابط ، همچنین تلفیق چندین لوکیشن در یک انبار که با دکور نا هماهنگش هیچ ارتباطی با بیمارستان متروک اصل متن نداشت و البته پایان تاسف بار نمایش که خانم بازیگر تمام پیام این رمان را به صورت مونولوگ بیان کردند و کارناوال و آتش بازی آخر نمایش که توسط بازیگرانی که صورتک بر چهره دارند انجام شد اینها نمونه ای از دهها عاملی بود که هرگونه تحسینی را از آقای اسکندری دور میکند. اینکه آقای اسکندری به عنوان دراماتورژ صلاحیت ایجاد تغییرات در کوری را دارند و یا ندارند بحث را کمی شخصی و غیر حرفه ای میکند. مسئله بر سر لزوم این تغییرات نیست بلکه حاصل این تغییرات به عنوان چیزی که دیده میشود مورد بحث و پیگرد است. اینکه این تغییرات تا چقدر باعث نابودی ریتم ، روابط و اضمحلال شخصیتها میشود .
دلیل کور نشدن همسر دکتر انسانیت اوست و اینکه او هرگز وظیفه همسر بودنش را فراموش نمیکند و حتا هنگامی که شاهد عشقبازی همسرش و دختر خارجی ست باز هم او را دوست میدارد.
روابط سانسور شده بسیار از بار فلسفی و ادبی اثر کاست . طراحی صحنه و میزانسنها و طراحی لباس ناهماهنگ و غیر واقعی بود . عینکهایی که بازیگران بر چشم داشتند دلیلی نداشت مگر عدم توانایی آنها برای ایفای چنین نقشی.
در واقع ما میدیدیم که بازیگران سعی بر این دارند که نابینایی شان را نشان دهند .
ناگاه همه در همان انباری بینایی شان را بدست آوردند . این هم از نکاتی بود که آقای اسکندری به سلیقه خود به کار اضافه کرده بودند.
ضربه ای که به متن قوی و ساختارمند کوری زده شد فراتر از اینها بود چرا که تماشاگرانی که این متن را مطالعه نکرده بودند دیدی کاملا متفاوت و غیر قال جبران نسبت به این شاهکار پیدا کردند که تنها با مطالعه ی کتاب کوری جبران میشود.
چرا که اهداف و افکار عمیقی که ساراماگو در رمان کوری جا داده بود کاملا از بین رفت و کاملا سطحی با ایم مقوله برخورد شد. به بیان بهتر ما در این اجرا عواقب کور شدن را دیدیم و نه نادانی و جهالت را . در متن داستان کاملا مشخص میشود که این کوری ، کوری واقعی نیست ، بلکه استعاره ای از کوری ا ست .
کوری یک روایت اخلاقی مدرن است که شخصیتها نه به نام بلکه با صفت شان یاد میشوند. در دنیای مردم مبتلا به کوری سفید هیچ رابطه انسانی برقرار نیست و تنها چیزی که انسانها نمیبینند حقوق دیگران است.
ساراماگو ازنشانه رنگها نیز استفاده میکند مثلا رنگ سبز، زرد و قرمز نمادهایی از نظم و قانون در تمدن بشری هستند که هم به طور مستقیم و هم غیر مستقیم بارها ایت موضوع به خواننده القا میشود و کارگردان محترم این نمایش میتوانست از این نشانه ها هم استفاده کند.
شادی باقی
آبان ۸۵
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 20:38 توسط به تر تیب حروف الفبا و لا غیر
|