گیل گمش

مجله ی تئاتر

حالت و موقعیّت

:

 

 فردی از جنس مخالف ِ« شما» پشت به « شما» و رو به آینه ، صاف ایستاده است ( در آینه دیده می شوید ؟ ) و

 

 می پرسد : «  دیگه چی ؟ »

 

 چقدر خوب و گاهی بهتر است که کامنت های این زیر واکنش به

-         پاسخ ِکلامی یا هر جور دیگری که به هر حال به او و سوالش می دهید یا نه

-         در دست شما چیست ؟ هیچّی ؟ تو جیبتون ؟ او جیب و لباس دارد ؟ شما ؟ کنار در ایستاده اید ؟ فاصله ی دو پایتان از هم چقدر است ؟

-         نور ِمکان و رنگ ِدیوار ِآینه ( و ) منبع اصلی ی نور کدوم وَره ( پرسیدن )

-          عالی توجِّه به جنبه هایی ست که مطرح نشده اند . مثلن ؟

-         راستی چه داشتید می گفتید ( قبلش ) ؟ کاری می کردید ؟

 

 حالا همه با هم شروع به انتظار کشیدن می کنیم ( count down  )

ُ

ُ

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 14:51  توسط به تر تیب حروف الفبا و لا غیر  | 

 

 

شب به خیر آقای کنت،آهنگهای شکلاتی

 

نگاهی به مجموعه ی تئاتر شهر به عنوان گل سرسبد تئاتر کشور،مرا بر آن می دارد تا گوشه ای بنشینم و دو کف دست بر سر کوفته، زار زار بخندم. چهار شنبه ی یکی از هفته های اردیبهشت (آقای شهرستانی اعتقاد دارد، اجراهای روز های زوج بهتر است) توفیق اجباری نصیبم شد تا با یک بلیط 3000 تومانی مجانی ،شب به خیر آقای کنت ، آهنگ های  شکلاتی را ببینم. مدتها بود تئاتر ندیده بودم.

شب به خیر آقای کنت، آهنگ های شکلاتی

نویسنده: اکبر رادی

کارگردان: میکائیل شهرستانی

تالار قشقائی. اردیبهشت 85

 

به قول نیما صفار اکبر رادی آنقدر روابط غیر افلاطونی دارد که حتی در کتاب های درسی اسمش به عنوان سوگلی در کنار بیضایی و ساعدی قرار می گیرد.اما مگر می توانم میکائیل شهرستانی ( برای اینکه غیبت نباشد، به خودش گفته ام این یادداشت را بخواند)را به این جور روابط منتسب کنم؟

 

**ساختار خطی،دغدغه های غیر ضروری و به شدت دم دستی و خیل دیالوگهای متظاهرانه، مجموعه ای از ویژگیهای آزار دهنده ای است که نمایشنامه های رادی را از عنوان درام معاف می دارد.شاید رادی نمی داند تماشاگران امروز (گمانم در مورد تماشاگران دیروز تئاتر کمی بی انصافی می کنم) حوصله شان به اندازه ی ایشان نیست. از ذوق زدگی که آقای رادی از به اتمام رساندن یک نمایشنامه دیگر و تورم نمایشنامه های بیشمارش هم  دارد چیزی نصیب ما نمیشود. ما کتاب فارسی کلاس دوم راهنمایی را بسته ایم و رفته ایم تئاتری ببینیم که نام نویسنده اش را در کتاب خواندیم . اما از بد حادثه قبلآ چند نمایشنامه از شکسپیر ، استریندبرگ، آریستوفون ،میلر، بیضایی   و ساعدی (دوستان گرگانی ببخشند اگر از قلم افتادند)هم خوانده ایم و از اعتماد به نفس زیاد فکر می کنیم درام را میشناسیم. حالا ما دنبال گره می گردیم. پی تحول و چرخش شخصیتهاییم، به دنبال کشش دراماتیک. اما دست خالی بر می گردیم. آخر نمایش هوس کردم بروم بالای سن وبگویم : شب به خیر آقای رادی،خوابهای شکلاتی ببینی.

    

***وقتی که اولین مولف (نویسنده ) را به دست خوابهای شکلاتی سپردیم ،نوبت جناب میکائیل شهرستانی است. برای کسانی که احیانآ میکائیل شهرستانی را نمی شناسند باید بگویم،در بازیگری یک تنه کافیست تا level هر اجرایی را بالا ببرد.   میکائیل شهرستانی جزء معدود بازیگران با تکنیک و تربیت شده تئاتر این سرزمین است . با تمام احترامی که برای آقای شهرستانی به عنوان بازیگر قائلم باید بگویم ، هیچ اثری از ایشان در نمایش نیافتم. هر چه سعی کردم تکه ای از نمایش را متفاوت ببینم نشد. می دانید چرا؟چون نبود. منظورم از متفاوت بودن، نویی و دیکانستراکشن نیست. منظورم عبور از فضایی است که داشت مرا اذیت می کرد . شکستن جو کسالت بار حاکم بر قصه بود .

به واقع اجرا (بخوانید نمایشنامه خوانی) بدون آقای شهرستانی چیزی از دست نمیداد.    همانطور که اگر ما به عنوان مولفی دیگر نمایش را نمی دیدیم و ففط اجرای چاپ شده (بخوانید کتاب) آن را ورق می زدیم، چیزی از دست نمی دادیم . همانطور که اگر بازیگران نمایش به جای آموزش بیان و حرکت  ،کلاسهای دیگری را جز سن تالار قشقایی انتخاب می کردند ،چیزی از دست نمی داند. راستی مگر قرار است کسی چیزی از دست بدهد؟ فکر کنم باز روحیه ی بازاری من دارد اعمال نفوذ می کند.

شب به خیر تئاتر شهر....

 

فرزاد دهنوی  اردیبهشت 85

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 22:50  توسط به تر تیب حروف الفبا و لا غیر  | 

دعوت نامه

  گرایش ما ، فکر نکنم زیاد به سمت ِانبوهی و ارجاع به حاضرها و حیّ ها برود و این علی رغم اهمیّت ( به هر حال ) حیات و حضور ، وقتی فکر می کنی درباره ی تئاتر است . یعنی وقتی ما فکر به نبود ( و نه حتّی غیاب ) تئاتر در ایران می کنیم و فکر را توی وب می گذاریم ، پیش تر مستقر در فرضی جوهری انگار از تیاتر نیفتاده ایم . بلکه این جا دلایل و قرائنی انکار ناپذیر ، نامحتمل بودن رخ داد تئاتر را در این ملک و حوالی اشاره می کنند و اشاره را مؤکّد . آن چیزها با داعیه ی آن تاًکید خواهند آمد به چالش کشیدن مدّعیان مخالف . این را این من از سه من ِ این ما می گوید . این ها همه دعاوی ی گفت گوست . تا که باشد و

  بفرما

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 9:47  توسط به تر تیب حروف الفبا و لا غیر  | 

اینجا قرار است فرزاد دهنوی،نیما صفار و علی کاظمی(به ترتیب حروف الفبا نوشتم ناممان را و باقی قضایا) بنویسند و هر کس دیگر که دلش خواست و ما دلمان خواست و هر چه خدا بخواهد و باقی قضایا.گیر اگر بکنیم کار های دیگرهم خواهیم کرد. اگر مطلبی با زمینه ی فکری مجله (که حتمآ به زودی به آن پی خواهیم برد) داشتید به این آدرسها ایمیل کنید:

farzad31890@yahoo.com

nima_saffar@yahoo.com

alikazemy1968@yahoo.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 10:43  توسط به تر تیب حروف الفبا و لا غیر  |